فرقه کابالا در شیراز

مدت زیادی است قصد دارم مقاله ای در این مورد بنویسم که قصد داشتم آن را با عکس هایی مستند کنم و قوی تر ارائه دهم که رفتنم از شیراز این اجازه را به من نداد

یکی از بچه های دانشگاه را دیدم که قراری برای گذاشتن جائی می گذاشت بنا به آشنائی قدیمی ای که با او داشتم مقصدش را سوال کردم و جواب شنیدم که در بزرگراه چمران درختی است که حاجت می دهد! البته فقط سه شنبه ها ساعت خاصی حاجت می دهد! و مردم زیادی برای حاجت گرفتن آنجا می آیند!

با برادرم از بلوار چمران رد میشدیم. جائی خیلی شلوغ بود، داداشم گفت به نظرت اینجا چرا این قدر شلوغه؟ گفتم حتما عروسی ای چیزیه! گفت آخه عروسی را شب می گیرن نه عصر!

فهمیدم همون جایی که شلوغ بود جائی بود که رفیقم صحبتش را می کرد همون درخت افسانه ای! راستی گفتم درخت افسانه ای یاد فیلم آواتار افتادم. کسانی که این فیلم را با جلوه های فوق العاده اش دیده باشند از درختی مقدس خبر دارند درختی با قدرتی خداوندی!

سوالی که به وجود میاد اینه که چه ربطی بین درخت پیر بلوار چمران و فیلم آواتار وجود داره؟ می دونستید تمام فرقه هایی که خواسته اند به ایران وارد شوند ابتدا در شیراز تست شده و وارد شده اند؟

فرقه کابالا:

در ایدئولوژی کابالا ( نوعی فرقه صهیونیستی) همه قوای خالق را در توالی لایه های یک درخت تصویر می کنند که شرح آن را در کتاب "باهر" از مکتوبات این فرقه می توانید ملاحظه نمایید. در کتاب "زهر" از دیگر کتاب های کابالا نیز در این باره نوشته شده:

"... سفیرات یا چهره های متعدد خالق در درختی عرفانی بنا شده که هر یک شاخه ای از ریشه مرسوم آن را نشان می دهد که البته ناشناخته و غیرقابل شناخت نیز هست. اما "ان سوف" تنها ریشه مکنون همه ریشه ها نیست بلکه افزون بر اینها ، شیره این درخت نیز به شمار می رود. هر شاخه نوعی صفت را نشان می دهد و در خود و از خود وجودی ندارد بلکه به فضیلت خدای مکنون یا "ان سوف" ، هستی می پذیرد. این درخت خالق نیز همان قسم که نشان می دهد ، اسکلت عالم خلقت نیز می باشد، این درخت در تمامی خلقت رشد می کند و شاخه های خویش را برهمه شبکه ها و شاخه ها و عواقب آن می گستراند. همه اشیاء موجود و دنیوی تنها به لطف امری مربوط به قدرت سفیرات وجود دارند که در تمامی آنها زنده و عمل می کند..."

تاکید شرک آمیز بر ربوبیت درخت در فرقه کابالا در مکتوبات مختلف پیامبران آن به چشم می آید. از جمله در بخش "حسیدیسم، آخرین مرحله " از کتاب "جریانات بزرگ در عرفان یهودی" نوشته گرشوم شولوم آمده است:

"...در اینجا یک نوع آیین کابالای ...درخشید که هواخواهان و مشتاقان بسیاری یافت. این همان عصر کلاوس به معنای قریب در برودی بود نه گوشه عزلتی که به نظر می آمد. این عالم عرضه می دارد بلکه حجره محقری به شمار می رفت که پیروان کابالا در آن به مطالعه و دعا مشغول می شدند. قریب خیلی زود، آن طور که آرون مارکوس، آن را عرضه می داشت، بخشی از منزل پرشور بهشت آسایی را تشکیل می داد که در آن شجره حیات یا درخت زندگی بالیده و به ثمر رسیده بود. ولی نماینده کلاسیک این گرایش را باید ربی شالوم شعرابی دانست که یک کابالایی اهل یمن بود که در اواسط قرن هجدهم در اورشلیم می زیست و در آنجا مرکزی برای پیروان کابالا بنا نهاد که تا امروز نیز وجود دارد..."

برگرفته از وبلاگ(خرابه)

/ 1 نظر / 26 بازدید
مرجان

سلام من خیلی کم در رابطه با کابالا اطلاع دارم حسته و گریخته .این که مردم ایران (مکان خاصی مد نظرم نیست ) خرافاتی هستند و دنبال سریع اجابت شدن دعاهاشون هستند هیچ ربطی به کابالا نداره تا حالا دیدی در دین یهود درختی را پرستش کنند منظور اونا از نظر من اینه که جهان هستی مثل یک درخت میمونه و هر شاخه ای یک صفت ( حالا این صفه هاچیه هنوز نمیدونم ) شاید منظورشون دین یا شاید الهیات یا رسیدن به معنویات باشه . ما به جای اینکه مردم کشورمون را با دنیای اطرافشون اشنا کنیم هر چیزی را که نمیتونیم درک کنیم به شیطان ربط میدیم یا شیطان پرستی وقتی کتاب نماد گمشده را میخوندم افسوس خوردم که هیچی نمیدونم و ای کاش وقت داشتم و پول تا بیشتردنیای اطرافم را بشناسم